‏ دو قطعه شعر از دکتر غلامرضا رحمدل شرفشاهی
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

زمان (شمسی) : 1386

ناشر مجله : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : رحمدل شرفشاهی، غلامرضا

‏ دو قطعه شعر از دکتر غلامرضا رحمدل شرفشاهی

‏‏ دو قطعه شعر از دکتر غلامرضا رحمدل شرفشاهی‏

‏‏ ‏

‏22bahman‏

امامیه‏

‏‏ ‏

‏‏ای نام تو برخاسته از ریشه عشق‏

‏‏ای از تو رمق یافته اندیشۀ عشق‏

‏‏فرهاد نگاه تو تراشد با شوق‏

‏‏اندام بلند درد با تیشۀ عشق‏

‏

‏‏گل بشکفد از کلام مستت ای دوست‏

‏‏یک قافله قلب، پای بستت ای دوست‏

‏‏صبح است و بلال نور مشغول وضوست‏

‏‏در جاری برکه های دستت ای دوست‏

‏

‏‏آن پیر که زیور کلام من و توست‏

‏‏سرفصل جریدۀ قیام من و توست‏

‏‏آن گُرد وضو ساخته از چشمۀ ما‏

‏‏سردار سپاه خون، امام من و توست‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏
‏
‎

‎

‏‏ ‏

‏‏تقدیم به روح بلند حاج احمد آقا‏

‏‏حدیث نان و نمک در طلیعۀ افطار‏

‏‏ ‏

‏‏پدر سلام،‏

‏‏منم احمد‏


‏Tazini4‏

من از دیار شهیدان عشق آمده ام‏

‏‏نثار مقدم تو قلب مضطر آوردم‏

‏‏ز شهر عشق، غزلهای پرپر آوردم‏

‏‏بهار بی تو غم آلود بود و رنگ نداشت‏

‏‏دل شکسته من‏

‏‏هراس از لحد و تنگنای سنگ نداشت‏

‏‏نگاه ملتمس لاله ها مرا می کشت‏

‏‏وگرنه قلب من از آمدن درنگ نداشت‏

‏‏کتاب قلب من از انتظار لبریز است‏

‏‏کتاب قلب من اسرار سر به مهر من است‏

‏‏و من‏

‏‏تمام آن را در لحظه های تلخ فراق‏

‏‏به یادگار تو با خط خون نگاشته ام‏

‏‏بخوان کتاب دلم را‏

‏‏و در سطور کتاب‏


‎

‏‏خطوط اشک مرا مو به مو تماشا کن‏

‏‏بخوان پیام شقایق‏


‏Tazini14‏

پیام زخمی صبر‏

‏‏بخوان ز زخمۀ آهم‏

‏‏حدیث خنجر و پشت‏

‏‏حدیث نیش و شرنگ خزندگان خموش‏

‏‏حدیث سلطۀ سوداگران ما به دوش‏

‏‏نفیرها، آباد‏

‏‏ترانه ها خاموش‏

‏‏حدیث داس به دست جنازه بر دوشی‏

‏‏که در حوالی ساحل‏

‏‏شبی ز راه رسید و برادرم را کشت‏

‏‏بخوان حدیث شقایق‏

‏‏ز چاک چاک شقایق‏

‏‏حدیث غربت یاران جبهه را بشنو‏

‏‏حدیث زمزمه های شبانۀ غربت‏

‏‏شب دعای توسل، شب دعای کمیل‏

‏‏شب ترنم نمناک و عاشقانۀ اشک‏

‏‏شب سکوت علی وار و چاه نخلستان‏

‏‏حدیث نان و نمک در طلیعۀ افطار‏

‏‏حدیث آنکه به نجوای خونفشان می گفت:‏

‏‏قسم به صاحب کعبه که رستگار شدم‏


‎

‏‏پدر سلام، منم احمد‏

‏‏من از دیار شهیدان عشق آمده ام‏

‏‏هنوز کوچه ز عطر شهید لبریز است‏

‏‏هنوز یاران در کشتگاه خوف و خطر‏

‏‏ستاره می چینند‏

‏‏و شهر گاه به گاه‏

‏‏گواه رجعت خاکستر شهیدان است‏


‏morad1

‏‎ ‎

‏‎ ‎

‏‎ ‎

‏‎

‎